زين العابدين شيروانى

82

بستان السياحه ( فارسي )

و طريقت مطهّره سعى بليغ فرمودى و در تربيت مريدان و تكميل ناقصان وحيد زمانه بودى و در كشف حقايق و شرح دقايق يد بيضا نمودى و در تصرّف مريدان و طالبان آن جناب را عديل و نظير نبودى به اعتقاد راقم قرنهاست كه مانند آن جناب در اين طايفه پا به دايره ظهور نكذاشته آرى نظم قرنها بايد كه تا يك مرد حق كردد پديد * بايزيد اندر خراسان يا اويس اندر قرن سالها بايد كه تا اين كردش كردون شبى * عاشقى را وصل بخشد يا غريبى را وطن يا برو همچون زنان رنكى و بوئى پيش كير * يا بيا همچون سنائى كوى در ميدان بزن آن جناب ثانى اثنين مقرّب البارى خواجه عبد اللّه انصارى بود اكرچه حقيقت حال در يوم تبلى السرائر معلوم خواهد شد امّا بحسب ظاهر ميان آن جناب و خواجه مناسبت تمام بود چنانچه بر متتبّعين احوال اين طايفه مخفى نيست كويند اصل آن جناب از قصبه خونسار بود و جدّ بزركوار آن جناب شيخ زين الدّين جامع علوم عقلى و زاهد متقى و امامت جمعه مىنمود مولانا حسين‌على شاه قدس سرّه در ريعان جوانى و عنفوان زندكانى در اصفهان به تحصيل كمالات ظاهرى و فضائل صورى اشتغال داشت بعد از تكميل علوم نقليه و فنون عقليّه دست طلب كريبان‌كير آن جناب كشته قدم در وادى جستجوى كذاشت و بكسب ذخاير ابديّه و سعادت اخرويّه و استخلاص از علايق فانيه همّت كماشت در كشور ايران و عربستان سفر فراوان نموده و بسيارى از علماء و مشايخ عصر را ملاقات فرموده آخرالامر به خدمت مقرّبان دركاه اللّه جناب سيّد معصوم‌على شاه و نور على شاه و فيض على شاه قدّس اللّه اسرارهم رسيده و باذن جناب سيد معصوم‌على شاه مريد جناب نور على شاه قدس سرّه كرديد و بحسن تربيت و بركت انفاس آن حضرت به مرتبه اعلى و درجهء قصوى رسيد و چندين سال در خدمت مرشد خود در سفر و حضر مىبوده در حضور نيز بسير و سلوك و مجاهده و رياضت اشتغال مىنمود تا اينكه در اطوار سبعه قلبيّه و انوار متنوّعه غيبيّه و مكاشفات و مشاهدات و معاينات و تجليات آثارى است و افعالى و صفاتى و ذاتى سائر و در عوالم لطفيّه ملكوتى و جبروتى و بسنن ربوبيّه و الهيه و سرمديّه طائر و سكر از شراب طهور و عالم نور و فناء فى اللّه و بقاء باللّه و مظهريّه كليّه و معرفت حقايق توحيد علمى و عيانى يافته و اتّصاف بجوامع اسماء و صفات الهى پيوسته از اعيان و اصلان كامل و مرشدان مكمّل كرديد آنكاه از خدمت العارف باللّه جناب نور على شاه قدس سرّه اجازت و رخصت ارشاد و اذن هدايت عباد يافته به تربيت سالكان و هدايت طالبان قيام نموده و بعد از چند كاه شرف اذن حاصل كرده به وطن خويش مراجعت فرمود و در آنجا بارشاد عباد و هدايت اهل بلاد مشغول بود و به اشارت مرشد خود بامر وعظ و امامت و درس و افاده اقدام نمود تا در سنه هزار و دويست و دوازده هجرى در قصبه زهاب من مضافات كردستان جناب نور على شاه طيّب اللّه ثراه مولانا و جمعى از اكابر سلسله عليّه را احضار فرمود و در حضور بزركان طريقت آن جناب را خليفة الخلفاء نمود و زمام اختيار درويشان و تربيت ايشان را به آن جناب تفويض كرده در لوازم وصيّت ترويج شريعت غرّا و طريقت بيضا سعى بليغ بجا آورد آنكاه جناب نور على شاه قدس سره در سنه مذكوره بولايت موصل رفته اندك زمانى كذشته روح پرفتوحش در عالم قدس آسوده كشت و جناب حسين‌على شاه قدس سرّه به وطن مالوف تشريف آورده بنشر طريقت علوى ( ع ) و بترويج شريعت نبوى ( ص ) مشغول كرديد و بعد از مدّتى از راه فارس عزيمت حجّ بيت اللّه الحرام نموده جمعى از بركت انفاس آن جناب در شيراز و حجاز و غيره به مناهيج قويم و راه مستقيم مشرف شدند بعد از مناسك حجّ بيت اللّه الحرام و زيارت خير الانام و ائمه بقيع عليهم السّلام به ايران مراجعت فرموده در وطن مألوف مسكن كرفت جمعى كثير و جمّى غفير از فرقه علماء و دانشمندان و غيرهم بالتفات آن جناب از خواب غفلت بيدار و از مستى جهالت هشيار شدند و به حلقهء اخلاص درآمدند و از توجّهات با بركات آن مظهر كرامات اهل بصيرت كشتند و بعضى ديكر از علماء آزار بسيار و اذيّت بيشمار به آن بزركوار رسانيدند و فرقهء از فقهاء حكّام جور را تحريك كرده مورد مؤاخذه و اهانت كردانيدند و نزد شهريار ايران سعايت كردند و فتوى بر قتل آن جناب دادند و زنجير كران بر پاى معرفت‌پيماى آن جناب